به نام خدا
ما نگران از دست رفتن سرمايههاي فرهنگي و طبيعي كشوريم.
وزيران محترم نيرو و جهاد كشاورزي؛
روساي محترم سازمانهاي ميراث فرهنگي و حفاظت محيط زيست؛
خواهشمنديم پاسخ دهيد كه آيا در اجراي طرحهاي بزرگ سدسازي، با توجه به هزينههاي سنگيني كه از محل فروش سرمايههاي طبيعي (نفت و گاز) انجام ميشود و با توجه به هدر رفتِ ميراثهاي طبيعي و فرهنگي مانند مراتع، جنگلها، زمينهاي كشاورزي و محوطههاي باستاني و تاريخي كه به زير آب ميروند، محاسبهي سود و زيان صورت ميگيرد؟
لطفا توضيح دهيد كه: « با چه قيمتي ميتوان آثار طبيعي ميليونها ساله و آثار تاريخي چند هزار سالهاي را كه در اجراي پروژههاي سدسازي از بين رفته يا ميروند، دوباره به دست آورد؟! »
به نظر ما، قرار گرفتن در رتبهي سوم كشورهاي سازندهي سدهاي بزرگ- آن هم پس از چين و تركيه كه نميتوانند الگوهاي مطلوبِ كشور ما باشند- افتخارآميز نيست. افتخار اين است كه ببينيم روشهاي كشاورزي و دامداري كشور و ضريب بهرهوري آب ارتقا يافته؛ وابستگي به سرمايههاي طبيعي كاهش يافته؛ و حفاظت از ميراثهاي طبيعي و تاريخي به شكل مناسبي اجرا شده و به منابعي براي درآمدِ پايدار تبديل شدهاند. رساندن آب از سرچشمهي رودخانههاي كشور به صدها كيلومتر دورتر، اگر به قيمت محروم كردن بهرهبردارانِ سنتيِ مسير رودخانه و خشك كردن تالابهاي پاييندست باشد، افتخارآميز نيست. افتخار، در تلفيق روشهاي نوينِ استفادهي صرفهجويانه از آب با دانش و تجربهي بومي و حفظ زيستگاههاي طبيعي و انسانيِ امتداد رودخانه است.
در زير، فقط چند مورد از آسيبهاي وارد بر ميراث فرهنگي و طبيعي كشور در جريان پروژههاي سدسازي ذكر ميشود؛ خواهشمنديم توضيح دهيد كه براي جلوگيري از تكرار اين فجايع در چند صد طرح سدسازي ديگر كه در دست اجرا يا مطالعه است، چه كردهايد:
جمعي از دوستداران فرهنگ و طبيعتِ ايران
هجدهم بهمن ماه 1385
· محوطهي تنگه بلاغي كه با آبگيري سد سيوند به زير آب ميرود، كلكسيوني از دورههاي مختلف زندگي بشري، از دوران غارنشيني تا دوران تاريخي هخامنشي و غيره را در برميگيرد؛ با پر شدن سد حدود 100 محل باستاني براي هميشه غرق و نابود ميشود.
· اختلاف تراز نهايي سطح آب با محوطهي آرامگاه كوروش، به يك روايت چهل متر و به روايتي ديگر چهار متر خواهد بود. فاصلهي اين آرامگاه با درياچهي سد در حدود 5 كيلومتر خواهد بود كه در نتيجه، رطوبت سد ممكن است موجب آسيبديدگي اين محوطهي بينظير شود.
· محدودهي آرامگاه كوروش، در منطقهاي سيلخيز قرار دارد؛ براي مثال در زمستان سال 1377 با جاري شدن يك سيل، تا پلهي دوم آرامگاه به زير آب رفت. وجود درياچهي سد در پايين دست آرامگاه، ميتواند خطر آبگرفتگي محوطهي پاسارگاد را به مراتب بيشتر كند.
· محوطه باستاني تپه «مهرعلي فارسي» (واقع در استان فارس) با هفت هزار سال سابقه، با آب گيري سد ملاصدرا در آبان ماه 85 به زير آب رفت. سازمان آب منطقه اي فارس براي ساخت اين سد، از سازمان ميراث فرهنگي استعلام نكرده بود.
· عمليات ساخت سد شهدا روي رودخانهي مارون، آسيب زيادي به محدودهي شهر باستاني ارجان وارد ساخته است. اين محوطهي باستاني مربوط به دورهي عيلامي است.
· با احداث سد كارون3 چندين محوطهي بينظير مربوط به دورانِ پيش از تاريخ، دوران عيلامي، دوران اسلامي و... به زير آب رفت.
· در جريان ساخت سد سهند، پل گوچينلو مربوط به دورهي ايلخاني تخريب شد.
· با ساخت سد شيان در استان كرمانشاه، محوطهي باستاني مربوط به دوران اشكاني و ساساني تخريب ميشود.
· با ساخت سد رامهرمز، سد باستاني جره مربوط به دوران ساسانيان نابود ميشود.
· سدهاي در دست ساخت گيلان، مانند سد بيجار (در بخش رحمتآباد) و سد شفارود، محوطههاي باستاني بيشماري را به زير آب خواهند برد. وزارت نيرو، براي ساخت اين سدها با سازمان ميراث فرهنگي هماهنگي نداشته است.
* * *
· با آب گيري سد سيوند، حدود 8000 اصله درخت و چند هزار هكتار زمين كشاورزي و مراتع 400 ساله به زير آب مي رود. احياي پوشش گياهي در اين منطقه خشك، امكان پذير نخواهد بود.
· با آب گيري سد كبودوال در استان گلستان، چندين هكتار از جنگل هاي منحصر به فرد منطقه علي آباد به زير آب خواهد رفت.
· يكي از عوامل اصلي خشك شدن درياچه هامون در سيستان ( و در پيِ آن نابودي كشاورزي و دامداري در حاشيه آن) سدسازي توسط افغانها بر روي رود هيرمند بوده است.
· با ساخته شدن چندين سد بر روي رودخانههاي دجله، فرات و كرخه، وسعتِ تالاب هورالعظيم(مشترك ميان ايران و عراق) به حدود يك نهمِ سي سال قبل رسيده است.
· با آب گيري سد كارون3، درياچه اي به طول 60 كيلومتر پديد آمده است كه سبب غرق شدن هزاران هكتار زمين كشاورزي، مرتع و چندين روستا شده است.
· باز كردن دريچههاي زير سد سفيد رود در مهر ماه 83، تقريبا تمامي ماهيان رودخانه را در اثر گل و لاي كشت.
· سد سازي بر روي رودخانههاي منتهي به درياچه اروميه، سبب پايين رفتن سطح آب درياچه (وعقب نشيني چندين كلومتريِ آن) و افزايش شديدِ ميزان شوري آن شده است، به گونه اي كه نسلِ «آرتيميا»(تنها موجود زنده در آب درياچه) رو به نابودي است و پرندگان مهاجر(عمدتا فلامنگوها) محيط مناسب براي زيست خود را از دست داده اند.
· ساخته شدن سد زاينده رود و رعايت نكردن حقآبهي تالابِ گاوخوني، سبب كمآبي و خشك شدنِ تدريجي اين تالاب مهم شده است.
· طرح هاي انتقال آب از سرشاخههاي كارون و دز، سبب كم آبي يا شور شدن آب در حوزههاي پايين دست (شهرهاي اهواز، آبادان ، خرمشهر ...) و آسيب ديدن نخلستانها شده است. ضمن اينكه بالا رفتن غلظت آلايندههاي صنعتي و فاضلابهاي شهري (به دليل كاهش وروديِ آب) زندگي آبزيان و بهداشت ساكنين اطراف كارون را با خطر جدي مواجه كرده است.
· كم شدن ورودي آب تالاب شادگان، سبب آلودگي شديد آب اين تالاب و مختل شدن زندگي صدها هزار نفر از ساكنان اطراف آن شده است.
· سدها- به ويژه سدهاي بزرگ- در مسير مهاجرت ماهيان مانع ايجاد مي كنند و به اين ترتيب سبب كاهش نسل آنان مي شوند.
توضيح: با وجود بازتاب رسانهايِ گستردهي تجمع اعتراضيِ ما و ارايهي يان نامه به خبرگزاريها و نمايندگان رسانهها، هنوز متن اين نامهيِ سرگشاده در هيچ رسانهاي درج نشده است.
+ نوشته شده توسط معترضان در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت
9:29 |